در این مطلب می خوانید : نشانه های افسردگی چیست؟ عواقب هر یک کدامند ؟ یک فرد افسرده به کدامیک از آنها دچار می شود ؟ در صورت داشتن این نشانه ها چه باید کرد؟
افسردگی یکی از بیماری‌های شایع قرن حاضر است که طبق آمار سازمان بهداشت جهانی، ۳۵۰ میلیون نفر در سراسر جهان به آن مبتلا هستند. این بیماری که گاهی از آن به عنوان «سرماخوردگی روح» یاد می‌شود، مانند هر بیماری دیگری دارای علائمی است که با تشخیص به موقع و مداومت در روند درمان، امید بهبودی کامل فرد وجود دارد.

فهرست مطالب
در صورتیکه به بخشی از محتوا نیاز یا علاقه دارید بر روی عنوان مربوطه در فهرست زیر کلیک نمایید تا به همان بخش منتقل شودید.

  1. عصبانیت و بدخلقی
  2. خود انتقادی
  3. نا امیدی
  4. از دست دادن علاقه
  5. عدم توانایی در لذت بردن از زندگی
  6. تغییرات فاحش وزن
  7. تغییر عادات خواب
  8. خستگی
  9. کندی روانی و حرکتی
  10. دردهای بی دلیل

1. عصبانیت و بدخلقی

عصبانیت و بدخلقی

به گفته‌ دکتر رابرت لاندن (Robert London):‌ «معمولا در افراد افسرده علائمی مانند آشفتگی، بی‌قراری و خشونت دیده می‌شود». عصبانیت عاملی برای ماندگاری افسردگی است. در بخشی از سرمقاله‌ی مجله‌ی «پیشرفت‌های درمانی روانپزشکی» (Advances in Psychiatric Treatment) توضیح داده شده است: «وقتی که عصبانیت به خوبی شناخته نشود، منجر بهپرخاشگریِ منفعلانه می‌شود. این رفتار در فرد خود تخریبی ایجاد می‌کند و زمینه‌ی ابتلا به افسردگی را به وجود می‌آورد». به توصیه دکتر لاندن هر فردی که به طور مداوم در رفتار خود پرخاشگری و خشونت را تجربه می‌کند یا به طور غیرمعمول و به سرعت عصبانی می‌شود باید برای پیدا کردن راه‌حل درمانی مناسب از یک مشاور و روان‌شناس کمک بگیرد.

 حتما بخوانید : افسردگی چیست و راه درمان

2. خود انتقادی

خود انتقادی

خودانتقادی، تفکر نقادانه‌ی فرد در مورد رفتار خودش است. به وسیله‌ی این تفکر، می‌توانیم نقطه ضعف‌های‌مان را بشناسیم و از اشتباهات‌مان درس بگیریم. اما جنبه‌ی مخرب خودانتقادی زمانی بروز می‌کند که فرد با یادآوری مداوم اشتباهات، طوفانی در ذهن خود به وجود می‌آورد و در نهایت با ایجاد احساس گناه، عزت‌نفس را در خود از بین می‌برد. یکی از شاخصه‌های قوی در تشخیص افسردگی، خودانتقادی شدید است. جِیم دبلیو وینیک (Jaime W. Vinick) عضو ارشد مرکز روان‌شناسی سیرا تاکسون (Sierra Tucson) می‌گوید: «همه‌ی ما یک منتقد درونی داریم. صدای منتقد درونی در افراد افسرده بسیار قوی و مخرب است.» در سال ۲۰۰۹ پژوهشی جامع در زمینه‌ی روانشناسی بر روی ۱۰۷ فرد بزرگسال انجام شد، بر اساس نتایج این پژوهش، افرادی که خودانتقادی شدید داشتند، بیش از سایرین مستعد ابتلا به افسردگی بودند. دکتر موئه گیلبارت روان‌شناس مرکز پزشکی تورانسِ کالیفرنیا ( Torrance Memorial Medical Center) توصیه می‌کند: «به هنگام گفت‌وگو با خودتان مراقب استفاده از کلمه‌ی «باید» باشید. اگر مدام از رفتار خود ایراد می‌گیرید و خودتان را مسئول تمام اتفاقات بد می‌دانید، در رفتار شما خودانتقادی شدید دیده می‌شود.» برای از بین بردن خودانتقادی باید گفتگوی مثبتی با خودمان داشته باشیم.

3. نا امیدی

نا امیدی

به عقیده‌ی دکتر وینیک: «یکی از بدترین علائم افسردگی ناامیدی است». ناامیدی در افراد افسرده آنان را از درمان بیماری خود باز می‌دارد. افراد افسرده‌ای که اقدام به خودکشی می‌کنند، معمولا کسانی هستند که به دلیل شدت ناامیدی، به درمان و بهبودی خود امیدی ندارند. دکتر نیک فوراند (Nick Forand)، روانشناس بالینی از دانشگاه دولتی اوهایو می‌گوید: «ناامیدی در افزایش میزان افسردگی نقش دارد. ناامیدی در افراد افسرده با بروز شکست‌ها تشدید می‌شود. این شکست‌ها واقعی یا خیالی هستند و خودانتقادی در ایجاد شکست‌های خیالی نقش مهمی دارد.»

4. از دست دادن علاقه

از دست دادن علاقه

اینکه در یک جلسه‌ی سه ساعته، حوصله‌مان سر می‌رود و رغبتی برای بودن در آن جلسه نداریم، امری کاملا طبیعی است. دکتر گیلبارت از بین رفتن علاقه در افراد افسرده را چنین توضیح می‌دهد: «افراد افسرده علاقه‌ی خود را نسبت به چیزهایی که قبلا از آنها لذت می‌بردند از دست می‌دهند. کارهایی از قبیل تماشای فیلم، ورزش کردن و بودن در جمع دوستان. این پدیده «فقدان لذت» (Anhedonia) نامیده می‌شود. از دست دادن علاقه، احساس تنهایی را شدت می‌بخشد و باعث افزایش افسردگی می‌شود. گاهی این بی‌علاقگی نتیجه تغییر در هورمون‌های تنظیم‌کننده‌ی پاداش و یا تغییر در انتقال‌دهنده‌های عصبی است. شکستن چرخه‌ی خودتخریبی برای افراد افسرده بسیار مشکل است.»

5. عدم توانایی در لذت بردن از زندگی

عدم توانایی در لذت بردن از زندگی

شخص افسرده تقریبا از انجام هیچ فعالیت و حرکتی لذت نمی‌برد و هیچ رغبتی درون خود مبنی بر انجام فعالیت‌های سرگرم کننده و لذت بخش نمی‌بیند و حتی اگر کاری را انجام دهد که در گذشته از تجربه کردن آن لذت می‌برده است دیگر این احساس را درون خود نمی‌کند. این حس تقریبا همیشه با اوست و ممکن است در پاره ای از موارد و در اثر شرایطی خاص از این احوالات خارج شود اما با دوری از آن فضا و شرایط خاص مجددا به حال بد خود بر می گردد.

6. تغییرات فاحش وزن

تغییرات فاحش وزن

فرد افسرده تمایلی به غذا خوردن ندارد و از غذا لذت نمی‌برد. از سوی دیگر ممکن است به دلیل پرخوری عصبی، برای ایجاد تغییر در شرایط خود، عمدا یا سهوا شروع به غذا خوردن کند. عدم تحرک ناشی از افسردگی نیز در افزایش وزن نقش دارد. اگر در ماه بیش از ۵ درصد تغییر در وزن خود مشاهده می‌کنید،‌ باید تحت مراقبت‌های پزشکی قرار بگیرید. طبق پژوهشی که در سال ۲۰۰۳ در مجله‌ی امریکایی تغذیه‌ی بالینی (American Journal of Clinical Nutrition) به چاپ رسید، خوردن غذاهای سرشار از کربوهیدرات تولید سروتونین را در مغز به طور موقت افزایش می‌دهد. سروتونین یک انتفال‌دهنده‌ی عصبی است که در ایجاد احساس شادی نقش دارد.

7. تغییر عادات خواب

تغییر عادات خواب

بر اساس مقاله‌ای که در سال ۲۰۰۸ در مجله‌ی مباحث علوم اعصاب بالینی (Dialogues in Clinical Neuroscience) چاپ شد سه چهارم افراد افسرده از بی‌خوابی رنج می‌برند. دکتر گیلبارت توضیح می‌دهد: «ترس‌های مداوم، اضطراب و نشخوار فکری، مشکلاتی در نحوه‌ی خوابیدن ایجاد می‌کند. افرادی که به کمبود خواب شبانه دچارند، در روز بیشتر می‌خوابند، چرت می‌زنند و یا به خوردن قهوه رو می‌آورند که تمام این موارد خواب شب این افراد را دچار مشکل می‌کند. بی‌خوابی باعث بدتر شدن افسردگی می‌شود. بر اساس همین پژوهش ۴۰ درصد از جوانان (به ویژه خانم‌ها)، به هنگام افسردگی بیشتر می‌خوابند. افراد افسرده‌ای که به هنگام روز زیاد می‌خوابند در واقع خواب را وسیله‌ای برای فرار از مشکل یافته‌اند.»

8. خستگی

خستگی

دکتر فوراند درباره‌ی خستگی در افراد افسرده توضیح می‌دهد: «گویی بدن افراد افسرده، تحت فشار زیادی قرار دارد. این حالت با ایجاد التهاب همراه است و این التهاب در ایجاد خستگی نقش دارد.» افرادی که از افسردگی رنج می‌برند علائمی مانند خستگی، تنبلی و ضعف جسمانی دارند، در خواب این افراد بی‌نظمی مشاهده می‌شود و این بی‌نظمی خستگی را تشدید می‌کند. در این افراد خستگی به صورت لکنت زبان، بی‌حالی و حرکات آهسته‌ی بدن دیده می‌شود.

9. کندی روانی و حرکتی

کندی روانی و حرکتی

کندی روانی حرکتی نشانه‌ای از ابتلای فرد به افسردگی شدید است. علامتی که در بیماران افسرده شدید و کاتاتونیک بیشتر مشاهده می‌شود. کندی روانی و حرکتی با تنبلی متفاوت است، تنبلی می‌تواند نشانه افسردگی به همراه ویژگی شخصیتی فرد باشد بدین معنا که فرد یا افسرده و یا به لحاظ شخصیتی تنبل است در حالیکه کندی روانی و حرکتی از علایم شایع ابتلا به افسردگی شدید است.

10. دردهای بی دلیل

دردهای بی‌دلیل

دکتر وینیک می‌گوید: «گاهی افراد افسرده از مشکلاتی مانند درد معده، درد مفاصل و کمر شکایت می‌کنند. انتقال‌دهنده‌‌های عصبی سروتونین و نوراپی‌نفرین، نه تنها بر حالات روحی بلکه بر برخی از فرایندهای بیولوژیکی و عصبی بدن نیز تاثیر می‌گذارند و ممکن است سبب ایجاد درد در بدن شوند. افسردگی در نحوه‌ی تشخیص درد در مغز نیز اثر می‌گذارد.» به عقیده‌ی دکتر فوراند «سیگنال‌های درد که در حالت طبیعی نادیده گرفته می‌شوند در حالت افسردگی تقویت می‌شوند. افراد افسرده توجهات منفی زیادی نسبت به خود دارند. مثلا ممکن است نسبت به درد حساس شوند و بیش از حد بر روی آن تمرکز کنند که در نتیجه احساس درد شدت می‌گیرد.»

از جمله مهمترین ویژگی افسردگی و اختلالات عاطفی بازپیدایی آنهاست و عود کردن دوباره بیماری است. ویژگی ادواری افسردگی یکی از خصوصیات بارز این اختلال است. با این حال یک سوم اشخاصی که از افسردگی شدید رنج می‌برند پس از درمان و بهبودی، برای همیشه از شر آن خلاص می‌شوند اما جمعی دیگر ممکن است هرچند وقت یکبار مجددا با افسردگی شدید مواجه شوند. گاه فاصله میان دو دوره افسردگی طولانی و چند سال است. گروهی نیز گرفتار افسردگی مزمن می‌شوند و بالاخره در گروهی دیگر، افسردگی در فواصل کوتاه مشاهده می‌شود.

دیده شده کسانیکه در طی 2 الی 6 هفته اول بیماری درمان مناسب را گرفته اند خیلی بهتر و سریعتر به زندگی عادی برگشته‌اند در حالیکه بیمارانی که درمان نشده‌اند برای ماهها علایم در این افراد ادامه داشته است.

در واقع عدم درمان می‌تواند سبب تغییرات بیوشیمیایی و سلولی در مغز شده و باعث تغییر خلق شود. همچنین افراد درمان نشده در آینده در معرض خطر ابتلا به اختلال دوقطبی نیز می‌باشند. بنابراین مهم است که اگر خود یا یکی از اطرافیان شما به افسردگی شدید دچار شد هرچه زودتر به یک روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنید چراکه درمان نکردن باعث عمیق‌تر و خطرناک‌تر شدن مراحل این بیماری شده و ممکن است منجر به اتفاقات برگشت‌ناپذیری گردد.

روش‌های درمان رفتاری شناختی و دارودرمانی به صورت جداگانه و یا همراه با هم، به درمان افسردگی کمک می‌کند. این بیماری در برخی از افراد، به راحتی و به سرعت درمان می‌شود، و برخی دیگر نیازمند درمان مستمر هستند. به خاطر داشته باشید نادیده نگرفتن نشانه‌های ابتلا به افسردگی و مراجعه به پزشک اولین گام برای درمان این بیماری است.

 

افزودن دیدگاه جدید

نمایش دیدگاه ها
رقیه
دیدگاه: 
سلام من ۱۴ سالمه فکر کنم افسردگی گرفتم عصبی میشم ناامید هستم دوست دارم کسی بهم آرامش بده یا دردل کنم ولی نمیشه چیکار کنم
Admin
دیدگاه: 
دوست عزیز،‌ ضمن تشکر از شما بابت ارسال نظرتون، ما به شما پیشنهاد میکنیم که حتما به مشاور شخصی مراجعه کنید و مشکلتون رو با ایشون در میون بگذارید. افسردگی احساسی هست که همه ما در بعضی مواقع اون رو داریم اما اینکه بصورت دائم چنین حسی داشته باشید رو باید با کسی که تخصصی در این زمینه داره در میون بگذارید.
حدیث
دیدگاه: 
سلام من ی دختر 20 ساله هستم و تقریبا 6 ساله ک افسردگی دارم ریشه یابی هم کردم و علت رو فهمیدم ولی نمیتونم اونو از بین ببرم چیکار کنم؟
milad
دیدگاه: 
با سلام من به دلیل شکست عشقی که خوردم در مقطعی دچار افسردگی شده بودم که البته کمی هم با حس انتقام همراه بود. شب و روز برام خیلی سخت میگذشت مخصوصا اینکه میدیدم طرف مقابلم داره به زندگی عادیش ادامه میده بدون اینکه مشکلی داشته باشه یا شرمنده باشه. در نهایت این فشارهای عصبی باعث شد به یه مشاور مراجعه کنم که ایشون هم روند درمان رو با جلسات مختلف شروع کردند. اما در میان راه تشخیص دادند که باید به روانپزشک مراجعه کنم و برای ادامه جلسات دارو درمانی هم بکنم تا بیشتر جواب بگیرم. بعد از مصرف دارو خیلی از افکار مسخره ای که اون زمان داشتم به چشمم مضحک میومد و خودم هم احساس بهتری داشتم. روند درمان زیر نظر مشاور روانشناس ادامه پیدا کرد و دارو ها هم کم کم کمرنگ تر شدند تا در نهایت ۲ ماه پیش کامل قطع شدند. امروز حال خیلی بهتری دارم. احساس میکنم آدم یکسال پیش نیستم. و به این نکته مهم پی بردم که داشتن حال خوب خیلی قیمتی و ارزشمنده، این یه شعار نیست. وقتی پول جلسات مشاوره رو میدادم که حداقل هر جلسه بین ۱۰۰ تا ۱۷۰ هزار تومنه یا پول دارو میدادم که اونم هر دوره ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزارتومن بود به اینی که گفتم رسیدم. امیدوارم هرگز کسی اجازه نده که چیزی اون رو به این مرحله برسونه و اگر رسید حتما راه صحیح رو برای درمان انتخاب کنه. ممنون از جامعه سلامت بابت این مطلب خوب و عالی...
Admin
دیدگاه: 
سلام به شما دوست عزیز ما در چنین مواردی به شما حتما توصیه میکنیم که مشکلتون رو با یه مشاور و متخصص در این زمینه مطرح کنید. گاهی هیجانات و تغییرات هورمونی در سنین مختلف میتونه باعث بروز برخی علائم بشه که ما ازش به عنوان افسردگی یاد می‌کنیم ولی در عمل اینطور نیست. لذا مناسب‌ترین و معقول‌ترین راه ممکن طرح موضوع با متخصص این حوزه است و اینکه در صورت تشخیص حتما به فرآیند درمان پایبند باشید.
حدیث
دیدگاه: 
من سالهاست دچار افسردگی ام از نوع حاد خیلی دکترا رفتم ولی جواب نگرفتم حتی 1 ماه بستری شدم ولی این درد ول کن نیست
hoda
دیدگاه: 
سلام لطفا در مورد افسردگی پس از زایمان هم مطلبی رو قرار بدین. ممنون
Admin
دیدگاه: 
ممنون از پیگیری شما میتونید در دسته بندی افسردگی که در سایت قرار گرفته مطالب مفیدی در زمینه افسردگی پس از زایمان دریافت کنید.
Entityhaa_303
دیدگاه: 
سلام‌ من یه انسانم ۱۴ سالمه فک کنم ۲ ساله افسردگی دارم دلیلش هم نمیدونم اما وزنم زیاد شده ۴۰ ک بودم شدم ۶۵ ک همش داد میزنم ۳ بار از مدرسه بیرونم کردن یه دفعه ای سردم میشه هر جا خوندم هیچی نفهمیدم ۲ بار رفتم بالا پشت بوم اگه بخاطر انتن تلویزیون نبود الان مرده بودم میرم بیرون اذیت میشم دوس دارم برم بیرون داد بزنم منم تو این دنیا هستم منم ادمم نه ترب هیچکس هوامو نداره واس خودم داستان میسازم تو ذهنم دوستامو بخواطر افسردگی از دست دادم ادمین یه چیزی بگو کمکم کن
س
دیدگاه: 
من دچار خودانتقادي زياد و نااميدي و بدبين بودن به همه ي اتفاقايي كه قرار بيوفته هستم و در مكان هاي عمومي احساس خوبي ندارم و حتي بيرون رفتن با دوستام هم چون معمولا در مكان هاي عمومي هست بهم حس خوبي نميده و اعتماد به نفس پاييني دارم و اينكه از اتغيير و اتفاقاتي كه قرار بيوفته ميترسم و مدام در تغييرات زندگيم احساس مرگ در من ايجاد ميشه و بدترين شكل ممكن از اونو ميبينم و ديد مثبتي ندارم نميدونم بايد چيكار كنم
خاطره
دیدگاه: 
27 سالمه 5 سال ه افسردگی حاد و بسیار شدید دارم (قبلش هم داشتم بمدت زیاد اما به این شدت نبود) که هیچگونه فعالیت و ارتباط عادی نمیتونم داشته باشم ... تمامی علائم ذکر شده بعلاوه موارد بدتر ازین هم دارم , درگیرم , تمرکز ندارم و از خودم متنفرم ,روزی نیست که آرزوی مرگ نکنم ... به خودکشی هم خیلی فکر کردم و به خودم آسیب هم زدم اما بخاطر خانواده ی مذهبی که دارم و خودم هم اعتقاداتی دارم نمیخوام اون دنیارو هم از دست بدم , بعلاوه اینکه به بعد ازون و حسی که پدر مادرم به این قضیه خواهند داشت فکر میکنم ...برام عجیبه چطور الان زنده ام متاسفانه در حال حاضر شاغل نیستم واصلا شرایط روحی که باشم رو ندارم , هزینه جلسات مشاوره و داروها در توانم نیست ... کسی هم نمیتونه کمک مالی بکنه چون نمیخوام کسی مطلع بشه (و این هم بگم خانواده من با این که میدونن من مشکل دارم هم کمکی بهم نمیکنن برعکس اگه موضوعی وسط بیافته شماتتم میکنن و هیچگونه کمک روحی ندارم ) شما بگید چکار کنم که هزینه سنگینی هم نداشته باشه تا شاید از خودم نجات پیدا کردم ... خسته ام معذرت میخوام که این مسائل رو اینجا بیان کردم
Admin
دیدگاه: 
سلام دوست عزیز. توصیه اکید ما به شما کمک گرفتن از مشاور فردی در این زمینه است. با یه تحقیق ساده در اینترنت یا از طریق دوستان میتونین به شخص یا مجموعه ای برسین که بتونه به شما کمک کنه.
عابد
دیدگاه: 
سلام خانم خاطره به نظر من شما با خوابیدن بیش از اندازه دارید از مشکلات فرار می کنید و بید برای زندگی تون که تغییراتی بکنه حتما برنامه ریزی کنید.
م
دیدگاه: 
من دختر ۲۱ ساله هستم اصلا حوصله هیچی رو ندارم کسی نیست تو این دنیا که دیگه دوستش داشته باشم من همش می خوابم حتی تو طول روز اینقدر خسته میشم که دلم می خواد بخوابم وقتی هم از خواب پا میشم بازم سردرد دارم چند بار می خواستم خودمو بکشم ولی جرئتشو ندارم الانم حوصله هیچی رو ندارم باورزشو مهمونی رفتنم حالم خوب نمیشه یعنی قبلا یکم تاثیر میگذاشت ولی حالا نه دیگه هیچی برام مهم نیست من قبلا خیلی استرسی بودم الان هیچی برام مهم نیست
حتی نمیدونم اسم...
دیدگاه: 
شونزده سالم بد ازداج کردم لعد از چهار ماه تو عقد حامله شدم خیی افسرده بودم ولی ن خودم ب افسرده بودنم محل میدادم ن بقیه . همه میگفتن وای چجوری بفرستنت خونه بخت .وای مردم چی میگن هیچکس اصن نکران من نبود بعد از ی ماه رفتم خونه خودم اطرافیالم واسم حرف درآوردن .ک دوست پسر داشتو قبل از عقد خامله شدو . ک کاملا غلطه و افسردگی من بیشتر شد . با هر کسی هم در مورد افسردگی صحبت میکردم میگفت افسردگی بارداریه تا اینکه بچم ب هفته ماهه دنیا اومد مردمو زنده شدم تا دنیا اومد با آمپول فشارو دستگاهو دو روز درد کشیدن تو بیمارستان .. .همه دنیا رو سرم خراب شد . حالم از مادر شدن تو این سن کم بهم میخورد .ده روز اول تو بیمارستان بودم دقیقا زمانی ک همه مادرا د رحال استراحتن هر دو ساعت بلند میشدم شیر میدوشیدم با سرنگ میدادم ب بچه ای ک اصلن حسی بهش نداشتم شوهرمم در روز دو ساعت میومد ی سری ب بچه میزد حالمو میپرسید میرفت .بیشتر لازمش داشتم ولی نبود . در حالی ک بقیه شوهرا بودن دور زناشون . چند. روز گذشت از بیمارستان خسته شدم گفتم دیگه نمیخوام اینجا بمونم . میخوام برم . کسی قبول نمیکرد . پرستارا میگفتن اینجا نباشی کسی ب بچت شیر نمیده . میگفتم نده . نمیخوامش شوهرم اومد بهش گفتم منو ببر ار اینجا. میگفت ن تو و بچه با هم از اینجا میرین . دیگه واقعا از همه کس نا امید شده بودم . تا الان حرفای اطرافیا گیر دادناشونو . ب زور ب من غذا دادناشونو .تیکه پروندناشونو بزور بچه نگه داشتنو ‌ تو خونه موندن بدون تفریحو و تحمل کردم تقریبا داره میشه ی ساله ولی این حس افسردگی مدام باهامه شاید ی هفته نباشه ولی دوباره سرو کله اش پیدا میشه .هیلی وقته خسته شدم . حوصله ندارم . عصبی ام . بچه گریه میکنه دلم میخواد بزنمش . بقیه درکم نمیکنن حوصله اشپزی ندارم .غذا هم زیاد نمیخورم . شوهرمم صبح میره شب میاد شبم خسته اس نمیشه باهاش حرف شد .دلم تفریح میخواد . بعد از ی سال و نیم عقد و خونه داری ن ی پارک رفتیم باهم ن ی سینما. هیچ جای تفریحی نرفتیم . داغونم الان حوصله هیچ کاریو ندارم امثرا دلم پره گریه میکنم . ی دفعه گر میگیرتم . بخاطر اینکه دوباره ی بچه دیگه نیاریم قرص میخورم ک خب اونم بیشتر اعصابمو میریزه بهم .اصلا احساس ارامشو خوشبختی ندارم .پیش روانشناسم نمیتونم برم .همینطور ک توضیح دادم از خونه زیاد بیرون نمیرم .بچه کوچیکو هوای سرد و ی شوهر بیخیال ک یکی دو ماهی میشه دارم تو جیبش قرص متادون میبینم همش فکرم مشغوله ک چرا میخوره . کی معتاد شد ک الان بخواد ترک کنه بهشم میگم قرص چی میخوری میگه قرص نمیخورم کسشعر نگو ابراز علاقشم فقط تو رختخوابه اونم وقتهایی ک بخواد کاری کنه . همه فکرم رفته رو اعتیادش خیلی طولانی شد معذرت
Admin
دیدگاه: 
سلام و وقت بخیر با توجه به مواردی که شرح دادید بهتر است که این موارد رو از طریق دریافت مشاوره و تحت نظر یک مشاور یا روانکاو رفع کنید. همانطور که ما برای سایر امور غیر تخصصی خود به مشاوره خبره در اون مورد مراجعه میکتیم مثلا در مورد خرید مسکن به مشاور املاک سر میزنیم، حتما و باید برای مواردی که به روح و روانمان مرتبط است نیز اینکار رو تکرار کنیم. مطمئنا پس از مراجعه و طی جلسات مشاوره حال بهتری خواهید داشت و با امروزتان متفاوت خواهید بود. به امید آن روز...
ناشناس
دیدگاه: 
بنام خداوند پاک و بلند مرتبه.گر صبر کنی ز قوری حلوا سازی .اول اینکه سن شما کمتر است و اصولا هر سنی یک سری خواسته ها و نا خواسته ها دارد.اول اینکه سعی کن زیاد تخیلی زندگی نکنی واقع گرا باش.دوم در متقابل از همدیگر داشته باشید و همدیگر رو انتقاد نکنید .شما باید بدونی شوهر از شما چی میخواد .۱باید تمیز باشی به خودت برسی منظورم آرایش ۲ وقتی شوهرت از سر کار میاد خستنه باشید بگی۳ قبل ازینگه شوهرت بخواد چای داغ و باسلیقه پذیرایی کن .وسعی کن در مشکلات تکیه گاهت خدا باشد .از مشکلات زیاد بحث نکن.و امید به شوهرت بده با گفتن توکل به خدا.نماز رو همیشه بخون و از خدا کمک بخواه .سعی کن زیاد پر حرفی نکنی پیش شوهر .چون شوهرا وقتی از سر کار میاد خسته هست و زیاد حوصله صحبت نداره .فقط میخواد استراحت کنه .لباس شیک و تمیز بپوش .تو خونه گل داشته باش و از عطر خوش بو استفاده کن.دلگرمی بده کم کم همه چی به امید خدا درست میشه
.
دیدگاه: 
کاش با این طرز تفکر کسی رو راهنمایی نکنید
ناشناخته
دیدگاه: 
نظرتون چیه کلا مشاوره ندید..مگه زن ادم نیست که فقط به فکر شوهر باشه.واقعا واسه امثال شما متاسفم
۰
دیدگاه: 
موافقم واقعا کسی به فکر ما نیست
سعید
دیدگاه: 
خیلی دیدگاه مزخرفی داری به نظر من خودت اول از همه به روانکاو نیاز داری با ابنکه من مرد هستم اما کاملا مخالف تفکر این چنینی هستم .
ناشناس
دیدگاه: 
سلام من یه پسر سیزده ساله هستم به یکی علاقه مند شدم ولی نمیدونم با ید چه طوری بهش بگم هر جا میرم فکرم درگیره بی حوصله هستم به هیچ چیز علاقه نشون نمیدم هرجا که باشم میرم یه گوشه برای خودم میشینم با کسی حرف نمی زنم
محمد
دیدگاه: 
سلام من 19 سالمه و اکثر علائم افسردگی مثل عصانیت و کج خلقی,درد بی دلیل ,خستگی مفرط,ناامیدی و خود انتقادی بسیار زیاد رو دارم ولی همراه با این علائم درد در اطراف قلبم هم هست و تپش قلب دارم و خیلی هم کم میخوابم.معمولا ساعت 3 تا 4و نیم صبح خوابم میبره و7 تا 8صبح بیدار میشم چی کار باید بکنم
Admin
دیدگاه: 
دوست عزیز سلام، در این گونه موارد که احتمال ابتلا به افسردگی می‌باشد توصیه اکید مراجعه به مشاور و متخصص است اما در مورد شما که علائم درد در ناحیه قفسه سینه را دارید مراجعه به پزشک عمومی یا متخصص قلب باید اولویت شما باشد.
مریم محمدی
دیدگاه: 
منم مثل شما هستم ولی من اصلا نمیتونم بخابم خوابمم نمیبره چندین روز
M
دیدگاه: 
سلام،من یک دختر 16ساله هستم که باوجود سن کمم تجربه یکبار افسردگی رو دارم و تونستم به تنهایی درمانش کنم؛اما دوباره حس میکنم بعداز یکسال به علت یکسری مسائل خصوصی دوباره با این مشکل مواجه شدم،وصدالبته نمیخوام قبول کنم که بازهم دچار این مشکل شدم،من به شدت خود انتقادم،همیشه خسته هستم،ناامیدهستم،واز اول بچگیم آدم عصبی بودم که الان خیلی بیشتر شده و جدیدا دوست دارم مدام بخوابم،ودیگه علاقه ای به بیرون رفتن ندارم.ضمنا پدر و مادر من به این مسائل توجهی ندارن و مدام میگن به خودت تلقین میکنی درضمن به علت استرس زیاد به گفته متخصص دو دوره آرامبخش مصرف کردم.
F
دیدگاه: 
سلام من 17 سالمه .یکبار ب علت شکست عشقی دچار افسردگی شدم ولی کم کم تونستم ب کمک رونشناسا حالم خوب بشه .ولی الان ب علت برخی مشکلات و خاطره هایی که بصورت حضوری دچارشون میشم بطوری ک هر خاطره ی بد و ازار دهنده ای ک داشتم الان دارن برام تکرار میشم و این چنین مسائل منو دوباره دچار اختلال روحی میکنه. و من ب دلیل داشتن گذشته ی تلخم و زجر هایی ک کشیدم نمیخوام اون روزارو دوباره ببینم .فقط الان شب و روزم گریه شده جیغ میکشمو دستامو رو سرم فشار میدم و با فریاد میگم نه نمیزارم اون روزارو دوباره ببینی.لطفا کمکم کنین
A H
دیدگاه: 
سلام خانوم ۳۴ساله هستم فکر میکنم دچار افسردگی شدید هستم به شدت عصبی تندخو شدم خیلی زود رنج.اصلا دوست ندارم نه جایی برم ونه کسی بیاد منزلم از هر حرکت بچه هام ناراحت میشم ۶ماه زایمان دوم کردم که دوقلو هست ازوقتی که این بچه ها به دنیا اومدن حتی یک بار هم نتونستم با همسرم تنهایی بخوابم یا بیرون بدم اونم شبها بدون ما تواتاق تنها میخوابه و این مسئله بیشتر غذابدم میده احساس پوچی وبه درد نخوری میکنم لطفا راهنماییم کنید خواهش میکنم درضمن به شدت هم افزایش وزن داشتم.وهمش دلم میخواد روضه گوش کنم و بزنم زیر گریه
ناشناس
دیدگاه: 
سلام من یه زنه۲۸ساله هستم.نزدیکه۴ساله ازدواج کردمو ی دختر۱ساله دارم.همه ی علائم افسردگیو دارم ولی تا حالا اصلا به مشاوره مراجعه نکردم اصلا حوصله هیچیزو هیچکسو ندارم عاشق شوهرم بودم ولی الان حسی ک بهش ندارم هیچ حتی حس میکنم ازش متنفرم شدم مدام تو دلم میگم ازت متنفرم با اینکه اون هنوزم عاشقه منو زندگیشه.بهش بدبینمو از زندگیم متنفرم.فقط دلم میخواد تنها باشم حتی حوصله ی بچمم ندارم واقعا خسته ام شما بگین چکار کنم
المیرا ایرانی
دیدگاه: 
سلام. متاسم ... به هر حال شما درگیر مشکلی هستید که توان حلش رو به تنهایی ندارید. در اینطور مواقع معمولا ما خانوم ها با دوست نزدیکی درد دل میکنیم. به مشاور به چشم یک دوست نگاه کنید. اگر طرح مشکل با مشاورین مرد براتون سخته، یک مشاور خانوم رو انتخاب کنید. من خودم در مقطعی از زندگیم دچار مشکلاتی بودم که داشت به جدایی منجر میشد. اما خواهرم یه مشاور به من معرفی کرد و من رفتم پیشش. تقریبا دو سه ماهی طول کشید تا بتونیم به درک مشترک برسیم و مشکلات رو حل کنیم. مشاور در زندگی من خیلی تاثیر داشت. حتما برای یکبار هم که شده اینرو امتحان کنید...
لیلا کریمی
دیدگاه: 
سلام من تازه 27 ساله شدم. یه دختر موفق توی کار و درس .کارشناسی ارشد دارم و توی دارو سازی کار میکنم. ادم جذابی هستم همه دوسم دارن ولی خودم از خودم متنفرم زیاد دچار افسردگی میشم بعد چند ماه اوکی میشه ولی باز شروع میشه همش گریه میکنم . با کسی حرف نمیزنم یا میزنم با دادو بی داد.همش دوست دارم بمیرم احساس پوچی میکنم دوست دارم با یکی اشنا شم ولی نمیتونم خیلی ادما میان سمتم ولی من پسشون میزنم دیگ نمیدونم باید چیکار کم :(
Admin
دیدگاه: 
سلام به شما مخاطب گرامی. در چنین مواردی که دلیل این افت خیز روحی براتون مشخص نیست حتما باید از نظر یک متخصص (مشاوره) بهره بگیرید. در واقع با ریشه یابی دلایل این افت روحی در مقاطع مختلف میتونید به اونها غلبه کنید تا همیشه در بهترین حالتتون باشید.
علیرضا عابد
دیدگاه: 
به نام خدا سلام وقت بخیر آیا نگران هستید؟ یک لحظه به تمام نگرانی ها یی که داریدفکر کنید.... و اگر امکان داره کاغذ و قلم دارید بردارید......تمام نگرانی هاتون رو روی کاغذ بنویسید..... وقتی همه رو یادداشت کردید......حالا بهشون نگاه بنداز میتونی اونها رو به دو دسته تقسیم کنی ...... لولین دسته اونهایی هستند که از کنترل تو خارجن و نمی تونی شخصا کار خاصی براشون انجام بدی ....... مصلا چیزهایی که به یه آدم دیگه وبسته ست......یا به تغییرات کهی زمین ربط داره یا به مرگ و زندگی یکی دیگه..... و دسته دوم اونهایی هستن که تو میتوی براشون کری بکنی .... مثل سرایط کاریت یا تغییر وصغ زندگیت یا ادامه تحصیلت یا هدف گذاری و چیزهایی از این فبیل خوب حالا بذار بهتون بگم آدم های موفق دنیا چکار می کنن؟ اونها هر چیزی رو که مربوط به دسته اول هست و از حیطه قدرت اونها خارجه رو صرفا می پذیرن و به خودشون می گن همین که هست .... اما در ارتباط با دسته دوم نگرانی ها...... یعنی اونهایی که میشه براشون کاری کرد یا اصطلاحا در حیطه نفوذ اونهاست. آدم های موفق تمام تمرکزشون رو روی این دست از مسایل میذارن و با تمام وجود برای تغییر اونها به شرایط قدم بر می دارن پس از این به بعد وقتی نگرانی از مسئله ای برات پیش اومد ....اول باید دقت کنی ببینی که آیا در حلقه نفوذ تو هست یا نیست! اگر نبود که خوب تکلیف روشنه و فقط بپذیرش و بگو همینه که هست.... اما اگر در حلقه ی نفوذت قرار داشت با تمام وجود باید براش کاری بکنی. اول توکلت به خدا و با تمام قوا برای حلش قدم برداری و اونوقت می بینی که چقدر راحت تر از پس مسائل زندگیت برمیای همین روش به شدت باعث کم شدن اثر افسردگی خواهد بود. شاد باشید
[email protected]
دیدگاه: 
سلام ، برادر من اگه واقعا به همین سادگی بود و برای همه مشکلات میشد یه نسخه پیچید که دیگه مشکلی نبود. افسردگی در هر کسی عوامل مختلفی داره. فردی که به افسردگی رسیده یعنی نتونسته این تفکیکی که شما میگین رو در مورد مشکلاتش ایجاد کنه. واقعا افسردگی نوعی اختلاله که باید زیر نظر مشاور خوب (تاکید میکنم مشاور خوب و کار بلد) درمان بشه. کار یه روز و دو روز هم نیست ... ماه ها زمان میبره ولی به همه این دردسر هاش میارزه. خیلی هم میارزه......
Zahra
دیدگاه: 
سلام من یه دختر 18ساله هستم...تو سن 13سالگی ازدواج کردم ولی دوسش نداشتم الان نزدیک 3سالی میخایم از هم جداشیم ولی پسره داره اذیتم میکنه...از طرفیم حس میکنم همیشه تنهام هیچکیو ندارم واسه هیچکی مهم نیستم حوصله بیرونو هیچوقت ندارم همیشه دلم میخواد بخوابم ولی خوابم نمیبره چندبار قرص خوردم فقط برم تو کما ببینم برا کسی مهمم یا نه ولی نشد دیگه کم اوردم نمیدونم چیکار کنم حتی یه بار پیش روانپزشک هم رفتم ادامه هم دادم ولی تاثیری نداشت....لطفا کمکم کنید
حسام
دیدگاه: 
سلام مردی ۵۲ ساله هستم حدود دوسال پیش علائم افسردگی باعث شد به روانپزشک مراجعه کنم با مصرف دارو آلونتا بعضی از علائم دیگه وجود نداره ولی نا امیدی و بی علاقگی هنوز وجود دارد حتی بچه ها و همسرم را دیگه دوست ندارم خیلی وقت هست که واقعا خوشحال نشدم به زندگی بی علاقه هستم وگاهی آرزوی مرگ میکنم دکترم هم با معاینات بالینی میگه وضع روحی من خوبه مگر درمان افسردگی چقدر زمان میبره
×--×
دیدگاه: 
سلام من‌ ۱۴ سالمه چیزایی ک‌ خوندم نشون داد افسردگی‌ دارم یکی دو ماهیم میشه به یکی علاقه دارم احساس میکنم از اون موقع شروع شده بدون اینکه وقتش باشه میخندم مثلن سر کلاس امروز ولی وقتی اوضاع خیلی باحال باشه سرمو میزارم رو میز گریه میکنم امروز اینجوری بودم دوستام گفتن افسرده شدی دکترم نرفتم فکر کنم بخاطر اینه که نمیتونم علاقمو نشون بدم به کسی که دوسش دارم من یه بیماری ام دارم که خیلی وخیمه بخاطرش صد بار دکتر رفتم الانم روزی بیشتر از ۵ تا قرص میخورم وضعیت خیلی بدیه افسردگی ام اضافه شده به خونوادم میگم ولش کنین درمان نشه میگن چون دختری باید درمان بشی وگرنه آبرومون میره اصن منو درک نمیکنن ولی میدونم که دوسم دارن الان اگه بگم افسردگی ام دارم قطعا دکتر نمیبرن چون مامانم از دکتر حالش بهم میخوره چجوری خودم حلش کنم دارم دیوووووونه میشم:(
Saeideh Poormohammad
دیدگاه: 
سلام من ۱۵سالمه و حقیقتا نمیدونم چ حسی دارم زود عصبی میشم و از کوره درمیرم اکثر اوقات حوصله ندارم تو خونه کاری انجام بدم اگرم برم بیرون ترجیح میدم فق قدم بزنم چند سالیه که اکثرا شبا بیدارم و روزا خواب مدتی هم میشه ک تو ی رابطه شکست خوردم و یجورایی ی درگیری فکری ب بقیع مشکلات خانوادگیم اضافع شدهاز پدر مادرم حدود دو سه ساله سرد شدم و احساس پوچی و تنهایی میکنم واقعا نمیدونم چ حسی دارم یا بهترع بگم کلا به هیچ چیز هیچ حسی ندارم و بازم احساس پوچی و بیمصرفی میکنم نمیدونم افسردگی دارم یا ن اکثر اوقات بی حال و کسلم باید چیکار کنم؟
مرجان
دیدگاه: 
باسلام من یک خانم 28ساله ام دچار افسردگی شدید شده ام از خودم زندگی ام از همه چیز سیر شده ام دلم می خواهد که بمیرم اما نمیشه خدایا کمکم کن تا افسردگی ام خوب بشه ادمین لطفا جواب بده در برابر این افسردگی شدید چه کار کنم دارم نابود میشوم
Admin
دیدگاه: 
سلام . وقت بخیر. تشخیص افسردگی راحت تر از درمان آن نیست . پس تا زمانیکه مشاور یا روانشناس به قطعیت شما رو افسرده تشخیص نداده از خود به عنوان یک فرد افسرده نام نبرید. در قدم بعدی حتما به یک مشاور شخصی یا روانکاو مراجعه کنید تا بتونید در مورد احوال بد این روزهای خود اطلاعات کافی دریافت کنید. پیشنهاد میکنیم هرگز در لحظاتی که ناامیدی به شما غلبه میکند تصمیمات تعیین کننده نگیرید. پیروز و شاد باشید...
حمید
دیدگاه: 
سلام من ۳ ماه فلوکسیتین مصرف کردم حالا بدون هماهنگی با روانپزشک قطعش کردم دچار افزایش وزن شدم و اتهام خیلی زیاد شده چکار کنم
M
دیدگاه: 
سلام من قبلنا هر اتفاقى ميفتاد عمرا گريه ميكردم نه اينكه غرورم بشكنه كلا ادم زودرنجى نبودم اما الان حتى با يه حرف و حتى شوخى انقدر گريه ميكنم كه سردرد و چشم درد امونم رو ميبره جديدا هم نشون هايى مثل لرزش سر يا مثلا استرس بيخودى كه قبلا نبوده احساس ميكنم
Admin
دیدگاه: 
سلام و وقت بخیر. تشخیص افسردگی از رو همین علائم هم کار بسیار سختی است. در بسیاری از موارد موود یا حالات ما پایین است و به اشتباه فکر میکنیم که به نوعی افسردگی دچار شده ایم. اما تشخیص این موراد جزو تخصص های یک مشاور یا روانشناس است. پیشنها میکنیم برای دریافت اطلاعات مفید در باره حالات و احوال خود و همینطور ریشه های ناراحتی های خود به یک مشاور شخصی مراجعه کنید. موفق و شاد باشید.
mana
دیدگاه: 
چقد عجیبه ادما از بیرون چقد شادن از درون چقد تنهان هر چند من رو هم هر کی از بیرون میبینه میدونه که تنهام هم خوبه هم بد ولی بدش بیشتره وقتی ۹ سالم بود مامان و بابام از هم جدا شدن و دگ مامانم رو ندیدم تا الان ک ۱۹ سالمه حسرت ی زندگی معمولی همیشه ب دلم موند پیش عمم زندگی میکردم ولی اصلا خوب نبود من خانوادمو میخاستم بابام ی مدت حالت روحیشو از دست داده بود بیمارستان بستری بود خیلی سخت بود واقعا دوران بدی بود امیدوارم تو زندگیه هیچکس اتفاق نیوفته امسال کنکور دارم با کلی انگیزه شرو کردم برای ساختن ی زندگیه جدید ولی بخاطر ی اشتباه کلی تایم از دست دادم و الان زیاد فرصتی ندارم کلافم هیچ دوستی ندارم و از همه بدم میاد نمیتونم کسیو دوست داشته باشم نسبت ب همه بدبینم به خودکشی هم فک کردم ولی میترسم از خدا اصلا نمیدونم چیکا کنم هیچ جا فعالیتی ندارم فضای مجازی فضای واقعی هیچ جا هیچکس نمیخام کاری ب کارم داشته باشه میخام تنها باشم ازین ک کسی اسممو صدا بزنه بدم میاد کلی هدف کلی ارزو حالا روب رو شدن با ی عالمه ناامیدی خستم ولی تهه وجودم ی کم قدرت میبینم نمیدونم چیکار کنم ممنون میشم کمکم کنید
ترانه
دیدگاه: 
سلام دختری ۲۰ ساله هستم کل علائم افسردگیو دارم بدبین بشدت افزایش وزن ب شدت هرروز هفته بی دلیل ناراحت کارم شده دعوا با اطرافیانم کسی جرئت نداره تو بگه نیپرم بهش بخدا دست خودم نیس هودم نمیخام اینجوری باشه نمیدونم چ کنم جالب اینجاس خودم دانشجوی روانشناسیم:)
Lili
دیدگاه: 
من کلا گوشه گیر شدم حوصله دوست و اشنا و هیچکسو ندارم و نسبت به هیچ چیزی علاقه ای ندارم و کلا از اینده و زندگی‌کردن تاامیدم و حتی بیرونم دوس ندارم‌برم دوس دارم تنها باشمو هیچکسو نبینم
نسرین
دیدگاه: 
من 26سال دارم یه دختر 5ساله دارم حوصله هیچ کسی رو ندارم صبح تا شب یه جا دراز میکشم تا مجبور نشم هیچ کاری نمیکنم هیچ چیز منو خوشحال نمیکنه همیشه استرس دارم مشکلات خواب دارم بی حال وخسته هستم و همیشه کابوس مبینم شوهرم میگه تلقین میکنی به خودت که افسرده هستی با وجود همه این علایم
Yas
دیدگاه: 
سلام من نزدیکه ۱ هفتس که به دلایلی مجبود به واگذاری سگم شدم و ظاهرا تمام علائم بالا رو در رابطه با افسرگی دارم الان بهترین کار برای بهبود وضعیت چیه !
مریم رحمتی
دیدگاه: 
سلام من ی دختر 21 ساله هستم احساس میکنم کسی منو دوس نداره بعد از طلاقم تو دوران نامزدی حالم خیلی بده پریشونم مدام با خودم حرف میزنم با همه ی اطرافیانم بداخلاقی میکنم نمیدونم چرا ایجوری شدم لطفا راهنمییم کتید بد جور حالم بده ممنون
مهسا
دیدگاه: 
سلام من 14 سالمه بیشتر علاعمو دارم شبا دیر خابم میبره و همش گریه میکنم قبل خاب
فرناز
دیدگاه: 
والاه من ۲۴سالمه..چند سالی هست از افسردگی رنج میبرم.تو این دوسال اخیر هم شدت گرفته..برای ازدواج ناموفقی که داشتم..حوصله ام به هیچی نمیکشه روزی ۱۳ ۱۴ساعت میخابم ولی باز خسته ام..فقط تنهایی میخام..ولی خانوادم درک نمیکنن و میگن تو تنبلی...از طرفی نمیخام برم دکتر چون میگن دیوانه هستی...نمیدونم چیکار کنم.فک کنم خودکشی بهترین راه هس برای‌من
بهاره
دیدگاه: 
سلام من 28 سالمه که حدودا دو سال پیش برام تشخیص فیبرومیالژی دادن.راستش دو سال پیش وقتی بهم گفتن باید برم پیش روان پزشک خندم گرفت.من اتفاقا دختر شادی بودم و گفتم خودم از پسش بر میام.اما الان حدودا یه ماهه که بشدت خلقم پایین اومده.عملکرد کاریم کم شده.علاقمو به همه چیز و همه کس از دست دادم و خیلی میخوابم و اشتهام به حد خیلی وحشتناکی زیاد شده.بیشتر اوقات هم احساس کرختی و بی حوصله بودن میکنم.راستش حتی توان اینو ندارم که برم دکتر.حوصله مشاورو اینجور چیزا رو ندارم.یه موضوعی که باعث شده خیلی خودمو بخاطر حالتهام سرزنش کنم اینه که من خودم روان شناسی خوندم.همش به خودم میگم تو چرا خودت اینجوری شدی.البته سرکارم خیلی ظاهر سازی میکنم که کسی متوجه حالتهام نشه ولی کلا روابط اجتماعیم کم شده تا کسی متوجه نشه.میترسم کسی متوجه بشه و موقعیت کاریمم به خطر بیفته.کارم به لحاظ روحی بهم فشار میاره چون من توو بیمارستان روان کار میکنم اما نمیخاوم کارمو از دست بدم.من قبلنا کارمو دوست داشتم.ولی این روزها خودمم خودمو نمیشناسم.
*****
دیدگاه: 
سلام من 27 سالمه 6 ماه بچم به دنیا اومده خیلی احساس تنهایی میکنم حس میکنم کسیو ندارم که باهاش درد و دل کنم شوهرمم ز زمانی که باردار شدم تا الان روز ب روز محبتش بهم کمتر شده دوس دارم از همه دور باشم به نظرم افسردگی گرفتم ولی همش مقاومت میکنم شوهرمم میگه مشاوره واسه ادم دیونه هاس هر وقت رفتی مشاوره برو خونه مامانت راهنماییم کنید

مشاوره روانشناسی با بهترین روانشناسان ایران

ارتباط با متخصصین تنها با یک تماس از طریق تلفن ثابت

مشاوره روانشناسی حامی هنر زندگی به شما کمک می کند تا با صرف کمترین وقت و هزینه، مشکلات و مسائل خود را بررسی و راه حلی درست متناسب با مسئله خود را از مشاورین متخصص روانشناسی دریافت کنید. مشاوره روانشناسی حامی هنر زندگی بصورت مشاوره تلفنی و مشاوره حضوری صورت می گیرد.

مزایای استفاده از خدمات مشاوره روانشناسی حامی هنر زندگی

  • صرف جویی در وقت و هزینه

  • نظارت، کنترل کیفیت و انتخاب بهترین مشاور

  • ارائه قیمت و شرایط ثابت

  • حفظ حریم خصوصی