در این مطلب با راهکارهایی برای همدلی با افراد مبتلا به افسردگی آشنا می شوید
یکی از مهمترین مواردی که روانشناسان بر آن تاکید دارند، عدم تحقیر یا سرزنش بیماری است که به افسردگی مبتلا شده است. هر نوع تحقیر شخصیتی و سرکوب بیماران مبتلا به افسردگی می تواند منجر به تشدید بیماری این نوع افراد شود.

 انتقاد و سرزنش فرد مبتلا به افسردگی، نه تنها موجب کاهش اعتماد به نفس او خواهد شد بلکه احساس پوچی و بی ارزشی در بیمار ایجاد می‌کند که می‌تواند عواقب ناخوشایندی به دنبال داشته باشد. ابتلا به افسردگی بیشتر زمانی بروز می کند که رویدادی ناخوشایند مانند از دست دادن یک عزیز یا شکست در حوزه شغلی و تحصیلی رخ می دهد. به دنبال حوادثی اینچنین و همچنین با برهم خوردن ساختار و ژنتیک در برخی از مردان و زنان، این بیماری ایجاد می شود که با استرس آغاز شده و به تدریج علائم دیگر آن نمایان می شود.

اینگونه مشکلات و بیماری های روانی کم و بیش در تمام جوامع وجود دارند؛ در بسیاری از جوامع به این موضوع توجه ویژه شده و ساختارهایی برای پیشگیری از بیماری و درمان مبتلایان به آن اندیشیده شده است. شیوع بیماری‌ های روانی و افسردگی، زنگ خطری برای متخصصان عرصه سلامت و امور اجتماعی تبدیل شده است.

در حالیکه می توان با افزایش دانش و شناخت عمومی نسبت به بیماری های روانی، به افراد مبتلا به این نوع بیماری ها کمک کرده و مانع از بیشتر شدن مشکلات آنها شد. درادامه تاکید می شود با پرهیز از سرزنش و بی توجهی به افراد مبتلا به افسردگی، چنانچه فردی با مشخصات افسردگی در خانواده وجود دارد، باید رفتاری متناسب با موقعیت روحی و روانی فرد بیمار اتخاذ شود.

گاهی درک نکردن رفتار و احساس فرد افسرده و استفاده از جملات نادرست از قبیل اینکه "تو خودت مقصری، چرا به خودت کمک نمی کنی؟ هیچوقت روی خوش تو را ندیدیم" باعث رشد افسردگی در این بیماران می شود. گفتن این قبیل جملات نه تنها به فرد کمکی نمی کند بلکه ناشی از عدم شناخت بیماری و عدم پذیرش بیماری از سوی اطرافیان است و مسیر درمان افسردگی را کندتر و پیچیده تر می کند.

راهکارهایی برای همدلی با فرد مبتلا به افسردگی

راهکارهایی برای همدلی با فرد مبتلا به افسردگی

  • برای کاهش فشار روحی فرد افسرده، از ناتوانی، بیقراری، اضطراب و پرخاشگری آن انتقاد نکنیم، انتقاد از ناتوانی بیمار افسرده، اعتماد به نفس آن را کاملا تخریب می کند و باعث تقویت احساس پوچی و بی ارزشی بیمار می شود.
  •  گاهی به سبب تحریک پذیری ناشی از افسردگی، فرد دچار پرخاشگری می شود، اگر با بیمار دارای اختلال رفتاری برخورد متقابل شود، عصبانیت و بی اعتمادی وی بیشتر خواهد شد. در این حالت حمایت کردن و نادیده گرفتن رفتارهای منفی و توجه به کوچکترین کارهای مثبت وی میزان اضطراب و احساس گناه را در بیمار کاهش می دهد.
  • نصیحت کردن, فرد افسرده را تحریک پذیرتر می کند و از طرفی هیچ نیازی به جنگ با افکار نا امیدکننده ای که بیمار دارد، نیست. با گوش کردن، احساس دلسوزی و پرسیدن اینکه چه کمکی می توان کرد؟ حس درک و همدلی را می توان به بیمار القا کرد.
  • پیشنهاد و تدارک برنامه تفریحی، البته نه به صورت اجبار می تواند در روند درمان فردی که به افسردگی مبتلا است،‌ موثر باشد و در صورت عدم پذیرش، این اجازه را به فرد بیمار باید داد که انتخاب دیگری داشته باشد. حتی الامکان سعی شود از برچسب زدن به رفتارهای فرد افسرده جلوگیری شود زیرا چنانچه هر نظری یا کاری را به این دسته افراد ربط دهیم، یعنی کل شخصیت آنان را با بیماری افسردگی ادغام کرده ایم.
  • هر زمان که فرد مبتلا به افسردگی حالت عصبی داشت یا اینکه مضطرب بود،‌ بهترین وقت برای جویا شدن علت این رفتار است. باید به او فرصت داده شود تا احساس خود را بیان کند و حرف بزند و اینکه برای کاهش اضطراب یا عصبانیتی که به آن دچار شده است، چه کاری می توان انجام داد.
  • فرد مبتلا به افسردگی در بیشتر مواقع از بی برنامگی و نداشتن نظم و انضباط در زندگی رنج می برد؛ بنابراین باید تلاش کرد در حفظ آراستگی و بهداشت ظاهری و با توافق بر وجود قوانین انعطاف پذیر برای ساعات خوابیدن، خوردن یا حتی مشاهده برنامه های تلویزیونی به فرد بیمار کمک کرد تا در نمادهای زندگی بیرونی خود نظم و چهارچوب داشته باشد. عدم وجود نظم در برنامه زندگی این دسته افراد آنان را به سمت احساس ناتوانی و بی کفایتی پیش می برد.
  • در برخی مواقع فرد افسرده به دلایل مختلف مانند سرزنش اطرافیان، ترس از وابستگی به دارو، عوارض دارویی، ترس از انگ خوردن ناشی از مصرف داروی اعصاب، خود را از درمان کارآمد دارویی محروم می کند و عوارض سنگین ناشی از این بیماری را به دوش می کشد. از این رو کمک به این دسته افراد جهت افزایش پذیرش دارویی،‌ در کاهش اثر اختلالات رفتاری موثر خواهد بود.
  • با بازداشتن فرد افسرده از هرگونه خود درمانی و با ارایه اطلاعات صحیح و درست مانند عدم اعتیادآور بودن داروها و همچنین سوق دادن بیمار به سمت مراجعه به روانپزشک، می توان کمک قابل توجهی به این دسته از بیماران کرد.

سخن آخر

سلامت روانی و فردی به عنوان اولین رکن نظام سلامت فرد در جامعه به شمار می رود؛‌ دلیل بیشتر مشکلات جسمی مربوط به بیماری های روانی است و این موضوع بیانگر اهمیت سلامت روان و تاثیر آن بر سلامت جسم است. کاهش طلاق، اعتیاد، خشونت، پرونده‌های قضایی و کیفری و در نهایت کاهش هزینه‌های سنگین اقتصادی و اجتماعی در پی کاهش آسیب ها و مشکلات روانی محقق خواهد شد.

افزودن دیدگاه جدید

نمایش دیدگاه ها