تاثیرپذیری رفتاری کودک از محیط و اشخاص از منظر روانشناسی

تاثیرپذیری رفتاری کودک از محیط و اشخاص از منظر روانشناسی (قسمت سوم)

در این مطلب تاثیرپذیری رفتاری کودک (قسمت سوم) از محیط را بررسی میکنیم
مدرسه آغاز جدا شدن کودک از خانواده است لحظاتی  را که کودک در مدرسه سپری می نماید از مهم ترین و حساس ترین لحظات زندگی او می باشد.

تاثیر محیط بر رفتار کودک

خانواده

خانواده به مفهوم محدود آن عبارتست از یک واحد اجتماعی، ناشی از ازدواج یک زن و یک مرد که فرزندان پدید آمده از آنها آن را تکمیل می کنند. تعریف دیگری خانواده را شامل مجموعه ای از افراد می داند که با هدف و منافع مشترک زیر سقفی گرد هم می آیند.
خانواده اولین و مهمترین محیطی است که انسان در آن قدم میگذارد.

کودک در خانه متولد می شود و عادات را در آن جا کسب میکند تا به مرحله رشد برسد. کودک در این مرحله تحت تأثیر هر امری است که او را احاطه کرده و قابلیت انعطاف او در این مرحله بیش از مراحل دیگر می باشد. به مجرد این که کودک لغت و زبان مادری را فرا گرفت، از طریق مکالمه و گفتگو، افکار و آراء زیادی از افراد خانواده به او منتقل شده. معارف و اطلاعاتش هم سطح با افکار خانواده پیش می رود.

وقتی محیط خانواده دوستانه، صادقانه، محبت آمیز و همراه با حس وظیفه شناسی و احترام بود، فضایی آرام و معنوی به وجود خواهد آمد و این فضا در آرامش روانی، شکوفایی استعدادها و همچنین خلاقیت فرزندان و ثبات رفتار مؤثر خواهد بود؛ زیرا یکی از شرایط عمده برای رشد عاطفی، ذهنی، رفتاری، فکری و روانی کودکان، محیط مناسب خانواده است که این فضا در خانواده هایی که ملتزم به حقوق متقابل و ارزش های اخلاقی و دینی هستند، به وجود می آید. این گونه خانواده ها بیشترین شباهت را به خانواده ای که در روان شناسی به خانواده مقتدر معروف است، دارند. خانواده مقتدر بهترین نوع خانواده ها و بهترین نوع تربیتی است.

آلبرت بندورا، یکی از روان شناسان بزرگ غربی اعتقاد دارد که تعامل شخص، محیط و رفتار، جبر متقابل به وجود می آورد؛ یعنی وقتی فردی در محیطی زندگی می کند و رفتار خاصی انجام می دهد (خوب یا بد) آن رفتار در محیط تاثیر گذاشته و محیط را تغییر میدهد و محیط تغییر یافته،‌ دوباره بر فرد اثر گذاشته و رفتار او را به نوعی دیگر رقم می زند؛ حال اگر رفتار فرد مطلوب و صحیح باشد، محیط به طرف اصلاح و پاکیزه تر شدن متمایل شده و محیط پاکیزه دوباره بر فرد اثر گذاشته و رفتار او بهتر از گذشته خواهد شد.

این فرایند در رفتارهای ناهنجار نیز وجود دارد. با این همه اگر کسی در کودکی از خانواده سالم و عواطف لازم برخوردار نبوده باشد، به این معنی نیست که او نمی تواند هیچ نوع اصلاحی در خود به عمل آورد زیرا شخصیت انسان خارج از دسترس نیست. می توان در آن تأمل کرده، مسائل و مشکلات را تشخیص داده و برطرف کرد.

مدرسه

نکته قابل توجه در دوران کودکی و نوجوانی شکل گیری هویت اساسی افراد است، پس نقش تربیت در این دوران جایگاه ویژه ای پیدا می کند. تربیت در یک جمله این گونه معنی می شود: «روش رفتاری و گفتاری دادن به غیر، طوری که این روش ملکه ذهن او شود.» فردی را تربیت کردن به معنای آن است که روش رفتاری و گفتاری به وی آموزش داده شود. تربیت شامل ایجاد هر نوع کمالی در فرد میشود که مطلوبیت و ارزش داشته باشد و مدرسه به عنوان یک مرکز تربیتی و آموزشی، نقش اساسی در تربیت فرزندان دارد. 

رشد شخصیتی و فکری کودک که در خانه شکل گرفته، در مدرسه تکمیل شده قوام می یابد. مدرسه آغاز جدا شدن کودک از خانواده است لحظاتی  را که کودک در مدرسه سپری می نماید از مهم ترین و حساس ترین لحظات زندگی او می باشد. فضای مدرسه تحت تأثیر عناصر گوناگونی از قبیل معلم، مدیر، ناظم، مستخدم، مسئول تربیتی و همکلاسی ها قرار دارد که همه آنان می توانند برای دانش آموزان الگو و سرمشق باشند و در شکل گیری  ابعاد روحانی آنان ایفای نقش نمایند.

 در این محیط، کودک با کودکان همسال یا بزرگتر از خود و همچنین با معلّمی که مربی اوست، سروکار دارد. از آن جا که کودک در این سن نمی تواند امور را بسنجد و هدف تعیین کند، لذا بسیاری از اعمال خود را از دیگران و معلم خود تقلید می کند. چون معلم در نظر کودک عظیم ترین شخصیت می باشد. مربی می تواند اثرات سوء عوامل دیگر را نابود ساخته و هرگونه انحراف و کجروی را تبدیل به راستی و سلامت نماید. چرا که استاد و مربی، سمبل و الگوی تربیتی بوده و کودک از حرکات و افعال و اخلاق او الگومی گیرد.

معلم از یک نظر قهرمان کودک است و مورد قبول شاگرد. بر این اساس همه افعال و اقوالش برای طفل حجت است. او رهبر علمی کودک است و باید الگوی اخلاق ، نظافت، حسن برخورد و راه و رسم درست او  باشد.

نفوذ معنوی معلم در بین شاگردان به قدری ریشه دارد که با اعمال و رفتار خود به الگو و سرمشق برای کودکان تبدیل می شود. کودکان و نوجوانان از تک تک اشارات و حرکات و نحوه گفتار و مثال ها و واژه هایی که معلم به کار می برد تاثیر می پذیرد. همچنین کودک از روش کار مسئولان مدرسه، نحوه اعمال انضباط آنان، برخورد آنان با شاگردان، تشویق ها و تنبیه ها و قدرت جاذبه و دافعه آنان تأثیر می پذیرد. معلم یا مربی وظیفه داردکه از لحاظ رفتار همراه با مهر و محبت و نحوه تربیت شایسته، نقش یک ولی را ایفا نماید. 

جامعه

بخش مهمی از تربیت هر فرد، نتیجه تجربه هایی است که در شکل گیری آنها سهم جامعه بیش از نهادهای پیشین است. زندگی در میان جمع ممکن است منشأ بروز دگرگونی هایی باشد که اساس تربیت خانوادگی و مدرسه ای را در هم بریزد و از شخصیت دوران کودکی چیزی به کلی غیر از آن چه بوده است، فراهم آورد. جامعه و فرد هر دو در یکدیگر تاثیر دارند. هم فرد میتواند جامعه را بسازد و متحول نماید و هم جامعه در سیستم فکری افراد بی تأثیر نمی باشد.

روابط اجتماعی با دوستان هم از عوامل مؤثّر در تربیت است. اگر پدر و مادر برخورد صحیحی با این مسأله نکنند و یا دخالت و نظارت لازم نداشته باشند، ممکن است عامل روابط اجتماعی با دوستان، تمام پاکی های موروثی و خانواده را نابود سازد.
در همین رابطه محیط اجتماعی و جامعه نقش کلیدی و اساسی دارند؛ شاید بتوان گفت که در میان عوامل تاثیرگذار در شخصیت، بیشترین نقش را محیط اجتماعی و سپس زمان و سپس والدین و وراثت دارند. فشار جامعه و زمان بر فرد تا آن جاست که هرگونه مخالفت با آن موجب خروج از مدار اجتماعی میشود. 

در گذشته، فلسفه زندگی و هستی شناسی و جهان شناسی بود که سبک زندگی مردم را تغییر می داد و یا تاثیر مستقیم داشت، اما امروزه با توجه به گسترش فن آوری ها و بهره مندی انسان از آنها، سبک زندگی تحت تاثیر فن آوری قرار گرفته و به همان میزان فلسفه زندگی نیز متاثر از آن شده است.

در چنین شرایطی نمی توان تنها از فلسفه زندگی گفت که سبک زندگی را تعیین می کند یا تغییر می دهد، بلکه نوعی تعامل و کنش و واکنش مستقیم میان سبک زندگی و فلسفه زندگی و ابزارها  و سازه ها و فن آوری های نوین موجب می شود که هر یک از دیگری تاثیر بپذیرند. نیاز انسان به تلفن همراه و ماهواره و اینترنت موجب می شود که نتواند آن را در زندگی خود وارد نکند.

 ورود این ابزارها به معنای تغییر فرهنگ، رفتار و تربیت است. اگر در گذشته کودک تنها زمانی که در کوچه، بازار و خیابان یا حتی مدرسه بود، تحت تاثیر فرهنگ و فلسفه و سبک زندگی دیگری قرار داشت و وقتی به خانه می آمد در فضای فرهنگی و تربیتی خانواده محصور و محدود بود و والدین می توانستند بر روی او کار کرده و تاثیرات مثبت بگذارند، امروز دیگر چنین شرایطی وجود ندارد، چرا که تربیت از حالت تربیت فردی و خانوادگی به تربیت اجتماعی و جهانی متحول شده است؛ زیرا ابزارها و فن آوریها همان فرهنگ جامعه و کوی و برزن و بازار را به درون خانه ها آورده است.
 

افزودن دیدگاه جدید

نمایش دیدگاه ها